زين العابدين شيروانى

563

بستان السياحه ( فارسي )

در غايت قلّتند امّا در تحصيل معرفت حقتعالى در تردّد كثرتند نظم پاى استدلاليان چوبين بود * پاى چوبين سخت بىتمكين بود سيّم مرتبه از مراتب معرفت مرتبه شخصى است كه بقرب آتش رسيده و حرارت آتش محسوس وى كرديده و نور آتش بر چيزها تابيد و چيزها را بدان نور ديده كرمى آتش به او رسيده است و نظير اين در معرفت اللّه معرفت مؤمنانست كه بمقام اخلاص رسيده و قلوب ايشان بنور الهى مطمئن كرديده و در جميع اشياء به ديدهء يقين آثار صفات كماليّه الهيّه را مشاهده نموده‌اند از اين بيان ظاهر مىشود كه ارباب نظر و استدلال هرچند اقامهء برهان نمايند و دليل عقل در اثبات مطلب بيان فرمايند ايشان را اطمينان و يقين بوجود صانع حاصل نشود و آرام و تمكين حاصل نكردد بيت آنكه او آن نور را بينا بود * شرح او كى كار بو سينا بود ازاين‌جهت است كه اكثر ايشان شكاك و از شكوك ايشان را انفكاك نيست و نيز كفته‌اند كه وقتى مؤثر نيز مشاهده نشود و در ادراك عقل نيايد هرآينه اثر بر حقيقت مؤثر دليل نمىشود زيرا كه اكر كسى قبل از مشاهده اثر مؤثر را نديده و پيش از بناء بانى به نظر نرسيده باشد چكونه تصوّر تواند نمود كه اين دخان اثر نار است و يا اين بناء فعل بانى است خرد از تعقل اين در عجز و انكسار است زهى نادانى كه نظم از امكان مىكند اثبات واجب * از آن حيران شده در ذات واجب احتمال فايده از معرفت فرقهء اولى كه اهل تقليدند بيشتر است از اصحاب استدلال و نظر زيرا كه ايشان را صدق و صفائى حاصل است و بمقام صدق اليقين رسيده‌اند و در منزل يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ آرميده‌اند چهارم مرتبه از مراتب معرفت مرتبه كسى است كه در ميان آتش بوده و خود را بالكلّيّه فانى نموده و اين مرتبه در مراتب معرفت الهى اعلى درجات معرفت است كه در عرف عرفاء تعبير از آن بفناء فى اللّه است و حصول اين مرتبه بوفور عبادات و كثرت مجاهدات و بسيارى رياضات بر وفق قانون شريعت مقدّسه بامر استاد كامل و مرشد مكمّل ممكن است استدراك بخاطر كسى نرسد كه مراد از شعلهء نار كه كسى داخل او مىشود نظر به مرتبهء احديّت ذات صرفه است حاشا وصول به احديّت از جملهء ممتنعات و از قبيل محالاتست پس نظير نظير نشد نظم عدم كى راه يابد اندرين باب * چه نسبت خاك را با ربّ ارباب عدم چبود كه با حق و اصل آيد * و زو سير سلوكى حاصل آيد نه مخلوقست آن كو كشت و اصل * نكويد اين سخن را مرد كامل و اين محض توهّم فاسد و باطل است زيرا كه حقيقت نار عنصريست كه حرارت و يبوست بحسب جوهريّت و ذاتيّت اوست و اين غايب است از ادراك چنان كه بارىتعالى غايب است و فعل او حرارت و يبوست عرضى است و اثر آن فعل استضائه و استناره است كه از اجزاى ارضيّه و هوائيهء حطب به هم رسيده است پس شعله مركب باشد از مادّه و صورت كه مادّهء آن استضاء و استناره است كه حاصل شده در دخان از فعل نار كه حرارت و يبوست عرضيّه باشد و صورت او منفعل شدن اين دخانست بقبول استضائه و استناره از فعل نار و نظير شعله عقل اوّلست كه مركّب است از مادّه و صورت كه مادّهء او اثر فعل اللّه تعالى است و صورت او انفعال و قبول نمودن اوست مر ايجاد را پس فعل نار حرارت و يبوست عرضى شد و حرارت مدركه در شعله از تاثير فعل نار است و استضاء مرئيه اثر اين تاثير فعلى كرديده و محلّ استنارهء دخان پس حرارت مدركهء در شعله اثر فعل نار است و باعث ظهور او آن فعل است نظير اين و نازل منزله وجود منبسط است كه اثر فعل حقتعالى است پس تنظير صحيح كردد فتفكّر حتّى تفهّم بدانكه بعضى از محققين كفته‌اند كه اظهر موجودات و اجلاى آنها جناب حق جلّ و علاست و بدين جهت است كه معرفت بارىتعالى اوّل معارف و اسبق آنهاست و قرب و مناسبت عبد به قدر معرفت اوست به حق تعالى و آنچه از مفاد اخبار و احاديث قدسيّه معلوم مىشود آنست كه قرب و مناسبت عبد به حق‌تعالى بر دو وجه است قرب فرايضى و قرب نوافلى حاصل قرب فرايضى فناست و محصول قرب نوافلى بقاء چنان كه از حديث قدسى اين معنى معلوم مىشود در آنجا كه فرموده است لا يزال العبد يتقرّب الىّ بالنّوافل حتّى احبّه فاذا احببته كنت سمعه و بصره و لسانه و يده و رجله و بى يسمع و بى يبصر و بى ينطق و بى يبطش و بى يمشى و به عبارت ديكر قرب ايجادى و قرب اتّصافى كويند و حصول معرفت ايجادى به اداى فرائض است و قرب اتّصافى به اداى فرائض و بكلّ نوافل يا بعض آنها و باعتبار مدخليّت نوافل كلّيّه يا بعض منقسم مىشود معرفت و قرب كه ثمرهء معرفت است بسه قسم اوّل علم اليقين دويّم عين اليقين سيّم حقّ اليقين و اين مراتب ثلاثه در كلام مجيد صريحا ذكر شده كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَيْنَ الْيَقِينِ و باز فرموده و إِنَّ